در حسرت پرواز ،دلم گشته گرفتار

از جور زمانه ، شده ام خسته و بی یار

فریاد از این دل که شکسته ز اغیا ر

دل شده بی تاب از این غصه ی بسیار

شاید پهنای امیدم در بحار،نیم دل تو

شد فارغ از یه عالمِ غم و غصه ی دیدار

بازم از آن جور و جفا که دما دم بدیدی

ماندم که فریاد زنم ،شب در خلوت بازار

چشم گفت گر عشق را در خواب بدیدی

من تشنه باران نگردم در پی رویای دلدار

رادگفت در حسرت دلدار شب و روز بگِریم

تا در آتش این سوز و گداز نیفتم به اجبار

#منوچهر فتیان پور"