" احساس"
" احساس"
آتش زده ای بر احساس غرورم
هرچند که ا شعار ،بعشقت بسرودم
دیدم که دلم سوخت ،به آتش عشقت
هربار که دروازه دل را به گشودم
افشا به کردم درد و غمم را ،ی چندی
افسوس که تورا ،ازدم خانه نه ربودم
صد بار تورا بدیدم ،با لبخند تندی
ای کاش تورادرآغوش، لب هات بچلوندم
یک بارتو را ،با موی پریشان بد یدم
درحسرت چهره زیبای تو، ازخواب به پرُندم
ای راد دلت را ازغم غصه این عشق رها کن
ازداغ دل تو اصرار به عشق، نخریدم ونشنیدم
منوچهر فتیان پور (راد)
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۵۶ ق.ظ توسط منوچهر فتیان پور
|