مرا سپردی به درد خالی از آغوشت

نادیده غیبت زد بی جان رفتی

آنگاه که کفن برتنت می کنند

شاید جهان در خواب باشد

من بی خبر در خواب فراموشی

با کلی آزرو ...

بگو تا کی با یاد تو بودن

مرا می برد آرزو ها

بسوی آخرین رد پا هایت

دگر خوابم نمی آید

کنم مزه مزه طعم مهر عشق را

کجای این همه احساس تلخ است

که می گویند

نرسیدن به عشق روزی

صدها بار

مرگ حق است

"منوچهر فتیان پور "